تبليغاتX
دوست دارم یه عالمه قد پیاز تو قابلمه


دوست دارم یه عالمه قد پیاز تو قابلمه

رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد

نا آشنای کوچه پشتی رقیب شد

تاریخ آشنایی ما را بهم زدند

تقویم روی میز تو با من غریب شد

دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم

محرم ترین نگاه تو بهم صلیب شد

آن جمعه ها که نبودی به نام عشق

فالی گرفتم ایه ی امن یجیب شد

یادش بخیر لحظه ی اخر سبد سبد

گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 16:8 توسط سعید| |

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه .
 اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

 

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

 

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، ***
جه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

 

هق هق شبونه ؛ افسردگي ،   
پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 

 

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

 

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 

از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:12 توسط سعید| |

الو ... الو... سلام  

 

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟  

 

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟  

 

پس چرا کسی جواب نمیده؟  

 

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟  

 

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.   

 

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...  

 

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .  

 

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟  

 

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟  

 

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا  

 

باهام حرف بزنه گریه میکنما...  

 

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛  

 

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟  

 

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.  

 

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...  

 

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.  

 

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...  

 

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...  

 

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رف

ت
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:10 توسط سعید| |

سر انجام خواستگاری دختر پادشاه

در زمان های قدیم پادشاه صاحب قلعه ای بود که تعداد زیادی در داشت و یکی از شرایط ازدواج با دخترش شمردن این درها توسط داماد بخت برگشته بود .این داماد می بایست این در ها را در مدت چند روز بشمارد وبه پادشاه بگوید و فردای آن روز با دختر پادشاه ازدواج کند.
ولی از بخت بد این جوانان دیوی در این قلعه سرگردان بود و می گشت وشب ها هر کس در خانه نبود و خواب بود از طرف پای او خونش را می مکید و می کشت.
خلاصه سر چند نفر از جوانان کلاه رفت وبه ملکوت اعلا پیوستند.
ولی یک روز دو برادر با هم تصمیم به همکاری گرفتند .........


بقیشو بیا تو دم در بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 23:16 توسط سعید| |

عشق یعنی ...نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه

عشق یعنی ...همون سلام اول.

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

عشق یعنی ...یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

عشق یعنی ...به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .

بقیشو تو ادامه مطلب بخون


 

عشق یعنی ...انفجار احساسات.

عشق یعنی ...وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

 

 

عشق یعنی ...جذب شخصیتش بشی.

عشق یعنی ...وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

عشق یعنی ...ترو ببخشه و یه فرست دیگه بهت بده.

 

 

عشق یعنی ...وقتی من و تو ما می شیم

عشق یعنی ...حاصل جمع دو انسان

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه

 

عشق یعنی ...مایه قوت قلب

عشق یعنی ...شادی و نشاط

عشق یعنی ...کسی که دلتو می بره

 

 

عشق یعنی ...جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

عشق یعنی ...غذا رو شریکی خوردن.

 

 

عشق یعنی ...توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی ...وقتی توی انتخابت شک نداری.

عشق یعنی ...فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

عشق یعنی ...در موفقیت هم شریک بودن.

 

عشق یعنی ...خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

 

عشق یعنی ...عکس عشقت یه جایی جلوی شماته.

 

عشق یعنی ...بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی ...از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

عشق یعنی ...وحشتی از بودن با اون نداری.

 

 

عشق یعنی ...خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

عشق یعنی ...یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.

 

عشق یعنی ...تمام توجهت به اون باشه.

عشق یعنی ...کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

عشق یعنی ...هلش بدی توی مسیر درست.

عشق یعنی ...گرفتن یه پرستار برای بچه .

 

 

عشق یعنی ...یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

عشق یعنی ...توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

عشق یعنی ...یه قرار ملاقات خیلی مهم.

عشق یعنی ...با هم تاب خوردن.

 

 

عشق یعنی ...چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

عشق یعنی ...با هم ارتباط قلبی داشتن.

عشق یعنی ...با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

عشق یعنی ...یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد.

 

 

 

عشق یعنی ...بعضی وقتا بی حوصله شدن.

عشق یعنی ...روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

عشق یعنی ...چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

عشق یعنی ...اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.

 

 

 

عشق یعنی ...از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی ...وقتی نشونه ها امید بخشن.

عشق یعنی ...شمع ومهتاب وستاره ها.

 

 

 

عشق یعنی ...وقتی دل پادشاهی می کنه.

عشق یعنی ...وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

عشق یعنی ...وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

 

 

عشق یعنی ...کم کردن فاصله ها.

عشق یعنی ...کلید یه رابطه محکم

عشق یعنی ...دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

 

 

 

عشق یعنی ...همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

عشق یعنی ...برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

 

 عشق یعنی ...دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

عشق یعنی ...به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.

 

 

عشق یعنی ...وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی ...وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی ...مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

 

 

عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

عشق یعنی ...بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی ...احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

عشق یعنی ...چیزی که از کلمات قویتره.

عشق یعنی ...روی دریای خوشبختی شناور بودن.

 

 

 

عشق یعنی ...بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

عشق یعنی ...جادوش کنی.

عشق یعنی ...کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

عشق یعنی ...وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

 

 

عشق یعنی ...دو چهره خندون.

عشق یعنی ...یه بازی که تمومی نداره.

عشق یعنی ...چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

عشق یعنی ...وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

عشق یعنی ...احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

 

 

عشق یعنی ...به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

عشق یعنی ...حرفشو باور کنی.

عشق یعنی ...تو گوش هم زمزمه کردن.

 

 the end

نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 14:36 توسط سعید| |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ